پیش از ازدواج، انسانها در دنیایی از هیجان، جذابیت و خیال زندگی میکنند. هر نگاه، لبخند و گفتوگو تصویری زیبا از دیگری میسازد؛ تصویری که بیشتر بر پایهی آرزوها و خواستههاست تا واقعیتِ روزمره. در این دوران، دیدارها محدود اما پر از شوقاند، و هر دو طرف سعی میکنند بهترین نسخهی خود را نشان دهند. اما پس از ازدواج، وقتی زندگی مشترک آغاز میشود، واقعیت چهرهی دیگری از رابطه را نمایان میسازد - چهرهای عمیقتر، واقعیتر و گاه دشوارتر.
تا پیش از ازدواج، توجه ما بیشتر به زیباییها و خوبیهای طرف مقابل است. چون هنوز فاصله هست، هر دیدار رنگ تازهای از دلبستگی دارد، و فرصت برای شناختِ کامل کم است. در این مرحله، نقصها در پسِ جذابیتها پنهان میمانند.
اما پس از ازدواج، این فاصله از میان برداشته میشود. زن و شوهر در کنار هم زندگی میکنند و تمام حالات یکدیگر را میبینند - از شادی و مهربانی گرفته تا خستگی، عصبانیت و سکوت. دیگر فقط لبخند و لبهای آراسته نیست، بلکه چهرهی بیخوابِ صبحها و دلنگرانیِ شبها هم هست. همین آشنایی عمیق، اگر با درک و پذیرش همراه نباشد، میتواند به منبعِ اختلاف و رنج بدل شود.
واقعیت این است که ازدواج، پایان عشق نیست؛ بلکه آغاز مرحلهای تازه از آن است. مرحلهای که در آن، عشق از سطحِ هیجان به عمقِ درک میرسد. زن و شوهر باید بیاموزند که در تفاوتها، معنا ببینند؛ در ضعفها، همراهی کنند؛ و در کاستیها، مهربانی بورزند.
ازدواج فقط پیوند دو انسان نیست، بلکه آغاز سفری درونی برای رشد، شناخت و بلوغ است. در این سفر، کسانی به آرامش و شکوفایی میرسند که هنر «همدیگرپذیری» را میآموزند - یعنی پذیرفتن تفاوتها با احترام، و دیدن عشق در میان واقعیتها.
وقتی این هنر در دل رابطه جا بیفتد، هیجان آشنایی جای خود را به آرامشِ همراهی میدهد، و زندگی مشترک به باغی بدل میشود که در آن، عشق هر روز شکوفهای تازه میزند.
#راشد_امان